گزارش صعود تيم بانوان گروه كوهنوردي جمشيد ايلام به دنا

مبدا : ايلام
مقصد: فتح دنا
تاريخ: 11 الي 14 خرداد ماه 1390
سرپرست گروه: آقای محمدرضا جمشيديان
مربي و همراهان: آقایان عليجان عزيزيان؛ فتح ا.. عزيزيان، الماس جوهري
اعضا گروه: شهين نعمتي زاد، سوسن ميرزا مرجاني، شهين نوروزي ، دولت كرمي، مرضيه درويش نژاد، پريزاد عبدي، مهري زماني، طاهره خولي، ميترا فتاحي نيا، خديجه شيخمرادي و معصومه شيخمرادي
دنا با ارتفاع ۴۴۴۸ متراز بلندترین ارتفاعات زاگرس میباشد و از حدود ۴۴ قله مرتفع تشکیل شده است. بخش اعظم آن درشمال شرقی استان کهکیلویه و بویراحمد قرار دارد در تمام سال پوشیده از برف است و یکی از سرچشمه های کارون وهمچنین رود مارون می باشد ، همچنين یکی از کم نظیرترین منابع انواع و اقسام گیاهان دارویی در دنیاست.
یکی از مسیر های دسترسی به دنا ، شهر سي سخت ميباشد. شهر سي سخت از شهرهاي استان كهکيلويه و بويراحمد و در ۴۰ كيلومتري شمال غرب ياسوج قرار دارد. سي سخت مركز شهرستان دناست و همانطور كه مشخص است نام شهرستان تحت تاثير مستقيم كوهستان زيباي دنا ميباشد. دنا بلندترین قله رشته کوههای زاگرس در غرب ایران است.
بامداد روز چهارشنبه 90/3/11سفرمان را از ایلام آغاز کردیم وبعد از طي مسافت طولاني به شهر سيسخت در شهرستان دنا كه به راستي سخت و طاقت فرسا بود رسیدیم. وجود همسفراني كه همگي يك هدف را دنبال مي كرديم سفر را بر ما آسان مي نمود .حتي سختگيري هاي سرپرست گروه كه مي خواست ما را به نظمي كه گاهي از آن گريزان بوديم و يكي از اصول كوهنورديست، عادت دهد.
تقريبا ساعت يازده قبل از ظهر پنج شنبه 90/3/12به شهر سيسخت رسيديم. شهري با چشم انداز زيبا و هوايي معتدل، خانه كوهنوردان براي استراحت تا زمان صعود جاي مناسبي بود .

آقاي چراغي رئيس هيئت كوهنوردي شهرستان دنا توضيحاتي راجع به صعود به ما دادند.
تصميم براين گرفته شد ساعت سه شب حركت كنيم و فقط كوله حمله( كوله اي كه مقداري تنقلات و آب را در آن جا داديم) به قله ببريم. ساعت دو شب بيدار باش بود همگي به سرعت آماده شديم و سوار بر ميني بوس راهي شديم ساعت سه و چهل و شش دقيقه از پاي كوه آماده حركت براي صعود شديم . چراغهايي را كه به پيشاني بسته بوديم روشن كرديم و با ذكر صلواتي صعود را آغاز كرديم.
گروههاي ديگري نيز آماده صعود بودند ،حال و هواي عجيبي داشتيم سرپرست گروه هر از گاهي تشويقمان ميكرد صداي تشويق گروههاي ديگر نيز به گوش ميرسيد جز تاريكي چيزي معلوم نبود حتي قله اي كه تصميم به فتح آن گرفته بوديم، زير پايمان سنگ و كلوخ بود و هر ازگاهي حشراتي دور چراغهاي پيشاني چمع ميشدند و سر و صدا ميكردند قسمتي از مسير را نيز برف و يخ پوشانده بود. كه به آرامي از روي آن گذشتيم حدود يك ساعتي از حركت گذشت صداي اذان از يكي از گروهها به گوش مي رسيد براي نماز صبح توقف كرديم. شايد هيچوقت فكرش را هم نكرده بوديم در اين ارتفاع نماز بخوانيم. بعد از وقفه اي كوتاه به حركت خود ادامه داديم حالا مسير و قله خود را به ما نشان ميداد. بعد از مدتي حركت استراحتي كوتاه براي صرف صبحانه داشتيم

در آن هواي سرد چاي داغ خيلي مي چسبيد و ناچار فلاسك چايي سرپرست گروه را كه به گمانم خودش راضي بود خالي كرديم! و يكي از همنوردان به ما "كله كنجي"[i] داد، سپس به حركت خود ادامه داديم. در ارتفاع 3700 متري جانپناه قرار داشت

اما تصميم گروه ما بر اين بود كه به جانپناه نرويم و از خط الراس بگذريم مسير تا حدي سخت مينمود از پايين نگاه ميكردي انگار از ديوار راست بالا رفتن بود براي همين سعي ميكرديم فقط جلوپاي خود را نگاه كنيم و به مسير كاري نداشته باشيم سربالايي و شن اسكي بود انگار پايت را پس ميداد سنگريزه ها از زير پايت مي گريختند وجا خالي ميدادند بايد محكم پارا به زمين ميگذاشتي و رد مي شدي! 
با سختي و تا حدودي بك نفس مسير را پيموديم. حركت به تمركز عجيبي نياز داشت و سرپرست گروه مدام اين را به ما يادآور ميشد و نحوه صحيح راه رفتن را به ما نشان ميداد. در بين راه گروههاي مختلفي از جمله خرم آباد ، اصفهان، آذربايجان و...را ديديم و به هم روحيه ميداديم. شايد كوهنوردي تنها ورزشي باشد كه حس رفاقت در آن عجيب عميق است، مثل سكوت كوهستان، و رقابت در آن معنايي ندارد حتي تماشاچي هم نداري جز سنگريزه ها و قله اي كه به آن نزديك و نزديكتر مي شوي!
آنقدر بالا رفته بوديم كه سيسخت در مقابل چشمانمان ذرهاي ناچيز بود و كلا زندگي ذره اي ناچيز بود. زندگي ناچيزي كه گاه آنقدر در آن دست و پا مي زنيم كه قله را فراموش ميكنيم. اما در ارتفاع به هيچ چيز جز قله فكر نمي كني تمام مشكلات و سختيهاي زندگي را فراموش ميكني و براي مدتي هرچند كوتاه روحت در ارتفاعي پاك استراحت ميكند. براي همين است كوهنوردان تحت هيچ شرايطي كوهنوردي را كنار نمي گذارند.
سختي راه طوري بود كه گاهي قله را از يادمان مي برد هر لحظه براي ما قله اي بود و رسيدن و گذشتن از آن لذت عجيبي داشت.لذتي كه در هيچ لحظه اي از زندگي آن را درك نكرده بوديم.
بعد از طي مسيري طولاني حدود ساعت ده صبح بود كه به قله رسيديم. يعني قله حوض دال را از جبهه سيچاني كه در ارتفاع 4350 متري قرار داشت را فتح كرديم شادي وصف ناپذيري بود قله در دسترس ما بود ارتفاع ما را نگرفته بود بلكه ما ارتفاع را در مشت خود گرفته بوديم. گروههاي مختلف يكي پس از ديگري ميآمدند و هركدام با اجرا ترانه هاي محلي ( كردي، تركي،لكي ،لري و...) شادي خود را ابراز مي كردند. گروه ما موفق شده بود قله را با شش ساعت و رربع فتح كند و اين زمان نسبت به گروههاي ديگري كه قبلا دنا را فتح كرده بودند خيلي كمتر بود.

بعداز استراحتي كوتاه و خوش و بش با گروههاي ديگر و فيلم و عكس و.... حالا ديگر بايد به فرود فكر مي كرديم و حركت خود را رو به پايين آغاز كرديم. مسير شن اسكي بود و سرازيري هم سخت مي نمود. قسمت كوتاهي از مسير خيلي وحشتناك بود و به آرامي از آن عبور كرديم. قسمتي از مسير را كه برفي بود وسرازيري، سرسره بازي كرديم لذت عجيبي داشت جاي شما خالي!
در بين مسير استراحت كوتاهي داشتيم و جز آب و كمي تنقلات چيز ديگري نتوانستيم بخوريم. مسير كمكم رو به پايان مي نمود. جاده و ميني بوس راننده(آقا خليل) از دور ديده ميشد.
انتهاي مسيري را كه ابتدا در تاريكي پيموده بوديم طولاني به نظر ميرسيد و انگار اصلا تمام نميشد. خلاصه ساعت سه و نيم بود كه به پايين قله رسيديم. از پايين كه قله را نگاه ميكرديم. باورمان نميشد اين قله را "ما" فتح كرده ايم. حالا ديگر همگي هوايي شدها يم و دوستداريم هر روز در قله باشيم و فقط به صعودهاي بعدي فكر ميكنيم.
[i] از سوغاتيهاي ايلام كه از رطب و كنجد تهيه ميشود و بسيار مقوي است.
+ نوشته شده توسط معصومه شیخمرادی در سه شنبه هفتم تیر 1390 و ساعت
0:0 |