طعم تو را که ریخت خدا در دهان من
چرخید با تلفظ نامت زبان من
نامت ترانه شد، غزل عاشقانه شد
هق هق گریست با دل تنگ جهان من
آرام اشک می شوی و سبز می شوند
در باغ کوچک تو "دو دست جوان من"
ای کاش دانه بودم و یکریز می نشست
گنجشک اشکهای تو بر گیسوان من
اینجا تمام مردم من سنگواره اند
دلهایشان فسیل شده در زمان من
رفتم به میهمانی آیینه ها ولی
جز درد و غم نبود کسی میزبان من
غمگین ترین ترانه ی دیوان شاعران
می ریزد از پیاله ی اندوه جان من
+ نوشته شده توسط معصومه شیخمرادی در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت
14:47 |

