چند شعر سپید
1
تنها
درختی که تو در سایه اش
به خواب گنجشکها رفتی
انار داده
درست مثل دل من!
2
گیلاسها به خواب رفته اند
تابستان نمی آید
دیگر نه تو پنجره ات را باز می گذاری
نه من پیراهن توری ام را می پوشم
3
نچکان ماشه را
فرمانده!
صلح پرنده ی کوچکی ست
توی تفنگت لانه کرده
4
مشتت را باز کن
صلح پرنده ی کوچکی ست
در دستهای تو به دنیا می آید!

راستی گزارش کامل صعود به زردکوه و دماوند همراه عکس تو سایت جمشید و وبلاگ کیه سان هست
حتما ببینید
خالی از لطف نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر ۱۳۹۰ ساعت 10:0 توسط معصومه شیخمرادی
|
مادربزرگم می گوید وقتی به دنیا آمدی بینی نداشتی آنقدر با صورتت ور رفتم و صبح ها صورتت را مالش دادم که حالا صورتت اینجوری شده زیبایی امروزم را بعد از خدا و لطف پدر و مادرم مدیون دستان مادربزرگم هستم