روزهای یک نفره
1
عکسی
دو نفره هم
نشد
تمام سهم ما
از عشق...
2
باران که می آید
دو نفر می شوم
چتر را
می گیرم روی سر تو...
مادر همیشه سوال دارد
چرا؟
دختری که با چتر رفته بود
خیس
به خانه بازگشت...
3
چشم هایم
خسته شده اند
عینکم
گریه می کند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 10:6 توسط معصومه شیخمرادی
|
مادربزرگم می گوید وقتی به دنیا آمدی بینی نداشتی آنقدر با صورتت ور رفتم و صبح ها صورتت را مالش دادم که حالا صورتت اینجوری شده زیبایی امروزم را بعد از خدا و لطف پدر و مادرم مدیون دستان مادربزرگم هستم