مردها و زنها

مردها منطقی حرف می‌ زنند

 اما احساسی تصمیم می‌ گیرند

 اما زن ها احساسی حرف می‌ زنند

 و مثل یک مامور اعدام

 کاری که باید بکنند را می کنند.

  ((پیکاسو))

جایی از پیکاسو این مطلب را خواندم حالا نمی دانم حتما پیکاسو آن را گفته است یا نه،  اما فکر می کنم زنها گاهی به خودشان هم رحم نمی کنند برایشان فرقی ندارد متهم خودشان هستند یا کس دیگری آنقدر حکم را با دقت وجزییات اجرا می کنند که جای بازگشتی وجود نداشته باشد و انگار نه انگار روزی قلبی بوده است

و آرام

و گرم

می تپیده است.

اما فکر می کنم برای سربریدن آن همه احساس و رویارویی با قدرت آن همه احساس زنها چه چیزی دارند

شاید برای همین است زنها همیشه حکم هایشان را با اشک اجرا می کنند. شاید اشک سلاح قدرتمنمدتری از احساس است مثل باران که همه چیز را می شوید و سبک می کند.

باران بی چتر بی بهانه

 

من از آغاز
دوستت داشتم
نمی توانستم بگویم
دوست داشتن
اختراع نشده بود
دوستت داشتم و

دوست داشتم
قدم بزنیم
در هوایی بارانی
بی چتر
بی بهانه
باران
چتر
بهانه
اختراع نشده بودند
چقدر دلتنگت بودم آن روزها
دلتنگی اما
اختراع نشده بود.